یه سر رفته بودیم مالزی.
با اهل عیال.مادر شوهر و پدر شوهرم برده بودیم.
دوست داشتم با توجه به یه سری امتیازاتی که برامون داره اونجا رو بسنجم.
تعیلات خوبی بود
روزی که قرار شد خانواده برن باغ وحش من نرفتم و با دوستی( آقای مسلمان دوقبضه) تو هتل قرار داشتم.
حجابم رو محکم تر کردم . آخه اونجا مسلمانها مقید ترن آدم یه جورایی خجالت می کشه.
تو لابی جلوی کامپیوتر نشسته بودم داشتم کار می کردم رسید؛ با هم رفتیتم تو تراس سالن صبحانه جلوی دریاچه نشستیم.از قبل با مسئولین هماهنگ کرده بودم برای سالن مذاکره و بیزنس.
سوغاتی شو که یک تابلو خاتم با قلمکار "وان یکاد ..." بود بهش دادم.گپ زدیم.
کلر بوک رو درآوردم مدارکمو دید با لهجه انگلیسی گفت ماشالله . همه هم که ترجمه است. گفتم بله.
گفت اجازه بده با یکی از دوستانم صحبت کنم.
اونطرف صدای خانمی بود. بهش گفت همه مدارکش ترجمه است.
رفتیم پیشش، تو طبقه 27 یه برج بود.یه موسسه بزرگ زبان و پذیرش تحصیلی داشت.
مدارک رو می دید و تند و تند به آقا و من نگاه می کرد
می گفت ماشاء الله ماشاء الله،ماشاء الله ماشاء الله،گفت برات از pum پذیرش دکترا می گیرم. گفتم بورسیه؟
گفت از ترم دو برات ریسرچ اسیستنت می گیرم.
گفتم آیلتس ندارم .
گفت خوبی، نهایتا دو ماهه میگیری.
با هزینه اپلیکیشن فی و هزینه موسسه با توجه به پارتی من 640 رینگت قرار شد بگیره(544هزارتومن).
یه سری مدارک رو جدا کرد گفت اینا رو می خوام.
بعضی رو گفتم دارم نمب خواد کپی بگیری مال خودت.آقایی رو صدا زد گفت اینا رو پرینت بگیر.مثل بچه ای که بخوای بدی بغل کسی داد بدستهای آقاهه. از سنگینی مدارک آقاهه گفت ماشااااء الله. ما هم سه تایی خندیدیم.انکار همه یکی دوتا نهایتا 5 تا برگه دارن. برای من بجز اونهایی که کپی نمی خواست تقریباً نیم کیلویی بود.
حرف زدیم و موافقت و خداحافظی کردیم.
شب با آقای همسر صحبت کردیم و موافقت نهایی اعلام شد ولی به مذاق اطرافیان خوش نیامد.
هزینه های دانشگاه رو دیدیم هزینه های پذیرش و محاسبات و با مهیار صحبت کردیم گفت برای من آقای دوستدار پذیرش گرفته هزینه ای هم نگرفته.
من هم از تهران با ایشون صحبت کرده بودم گفته بود ما هزینه رو از دانشگاه میگیریم و .... پشیمان شدیم.
فردا(روز آخر سفر) با پسرو رفتیم پیش اون خانم دوست جون مهربون و مدارک گرفتیم و بدو رفتیم دفتر آقای دوستدار و خانم همکارش بود و تلفنی باهاش صحبت کردیم و مدارک گذاشتم پیشش ولی هزینه ها رو یکبار دیگه چک کردیم که ترمی 6000 رینگت بود(برای دوترم در سال تقریبا ماهی 1 میلیون) که هزینه های دیگه اسکان و ... اضافه میشه.
به مهیار گفتیم اگه پشیمون شدیم شما مدارک رو بگیر و پیش خودت نگه دار.
خلاصه... با همه این احوال فعلا هیچی....
هیچی که نه داریم روشهای دیگر رو دو دوتا چهار تا می کنیم.
با این شوهر وسواسی من تمام عمرم به حسابگری های ترمزانه گذشت.
تازه برای اینجا که خیییییییییییییییییییییییییلی از کشورش خوشش اومده از هررررررنظر.