دنیا همه هیچ

دنیا همه هیچ و کار دنیا همه هیچ

ای هیچ برای هیچ بر خویش مپیچ


انسانها با ابزار ناطقه شناخته می شوند.

امیدوارم ابراز عقاید و نگارش آن مانع ارتقاء بشر نشود تا این اشرف مخلوقات به آن واسطه به سر منزل سعادت رهنمون شود.

خداوندا از تو می خواهم ما را لحظه ای به خود وامگذاری که پس از نیم نگاهی ببینی این  انسان خود مختار مانند کودکی، دلمشغول خرابکاری های جمع ناشدنی باشد.

آمین یا رب العالمین

سر صحبتم با خودم و کسانی است که وقت شان درگیر کامنت گذاری های بی ارزش شده.

توصیه می کنم وبلاگی ایجاد کرده و از آن طریق هم پست های ارزشمند بگذارد هم، هم صفحات و لحظاتی درد دل کند با خوانندگان دیگر؛ شاید دردی از دردش کاسته و به این وسیله بتواند از آلام خود بکاهد.

نقل مکان

بیست و دو سال مثل دو روز گذشت و من فقط پیرتر شدم.


ادامه نوشته

تفاوت از کران تا بیکران است

همیشه این تفاوت برام نفرت آور بود.

دوستم از وبلاگ "یادداشت های یک خانم خارجی"پستی گذاشته با عنوان "تفاوت" به آدرس:http://photomehr.blogfa.com/9202.aspx   که منو برد به مدرسه بچه هام و یادم اومد: از اینکه از بچه ی پر انرژی ام انتظار داشتند زنگ تفریح با آرامش فقط نظاره گر کسالت ها باشند متنفر بودم.

از اینکه بچه هام آزادی بازی کردن نداشتند غصه دار بودم.

وقتی سال آخر دبیرستان معاونش گفت امسال یه کم شیطون شده  ترسیدم که نکنه تو بحبوحه کنکور عاشق شده باشه یا سیگاری. با ترس و نگرانی گفتم چی دیدین ازش؟ گفت چرا ترسیدین؟ نگران نباشین فقط زنگهای تفریح اینقدر بازی می کنه که تمام سر و صورتش خیس میشه. بچه ام بسکتبالیست بود اما بخاطر کنکور گذاشته بودش کنار و حالا تو زنگهای تفریح با دوستاش بازی می کرد. بنابر این نفس راحتی کشیدم. تعجب کردم آدم به این جوانی چرا باید این حرف رو بزنه؟!

گفتم خوشحال نیستین که دانش آموزان سالمی دارین؟! اونا امسال فشار زیادی رو دارن تحمل می کنن. شما که بهتر از من میدونید. کلاسهای مختلف آموزشی و کنکور و ...؛ بزارین این یک ربع  ساعتی که برای تفریح بهشون دادین رو لااقل با ورزش نفس بکشن...و ...

چقدر گذاشتن بچه هامون نفس بکشن!

تابستون برای کار ورزی گفتن بیرون نرید بیاین مدرسه نمره تون بیشتر میشه من هم گفتم آره مدرسه بهتره لااقل درک تون می کنن و یه مقدار میرید کارگاه و تمرین می کنید وقت اضافه هاتونو می شینید دروس کنکورتونو می خونید.

 زهی خیال باطل.

اصلاً و ابداً کارگاه که نبردن بچه ها رو هیچ اونا رو به کار بنایی که چه عرض کنم کارگری گماشتند آن هم چه سخت. اونم تو ماه رمضان و تعصب بچه هامون به روزه داری.

مثل اینکه بچه های شیطون مدرسه گاه گداری از دیوار در می رفتند بنابر این تصمیم گرفتند دیوار رو بلند کنن و برای اینکار درهای اضافی رو از اماکن مختلف آوردند و در اختیار بچه ها گذاشتند و اونا این درها رو می بردند بالای دیوار و بوسیله سیمان و .... روی دیوار نصب می کردند. تو هوای گرم تابستون و با زبان روزه. این کارورزی بچه های ما بود در آستانه کنکور.

و مطمئنم فقط و فقط معجزه خدا بود که دلش به حال بچه هامون سوخت و تو دانشگاه قبول شدند.

پسرم که رتبه خوبی هم تو دانشگاه دولتی گرفت البته تمام وقت شبانه روز و آزادش به آمادگی کنکور تو کلاسهای مختلف و کتابخونه گذشت.

&&&&&&&&&&&&&

ای داد و بیداد! بچه های ما چه می فهمند ما چی میکشیم ؟

به معاون اون یکی گفتم چرا انظباط بچه من 19/30 هست گفت برای اینکه زنگ تفریح تو حیاط میدوه....منو میگی[تعجب]!دلم می خواست وسط حیاط بشینم و موهامو بکشم و جیغ بزنم؛ کاری که فکر می کنم روش  خوبی برای تخلیه ی عصبانیت باشه که من یکبار هم از اول عمرم نکردم برای اینکه از وقتی که یادمه خانوم بودم. از وقتی که واژه ها رو فهمیدم به من می گفتند خانوووووووووم. حالا هم که دیگه دیر شده برای اینکارا.

اصلاً دلم نمی خواد بچه هام از بدو بدنیا آمدن یک خانوم یا یک آقا باشند. دوست داشتم بچه هام بچگی کنند؛ کاری که من و خواهر برادرم هیچ وقت نکردیم.

یه روز خسته و کوفته رفتم خونه دیدم بچه هام دوتا برادری با پرت کردن بالش به هم، بازی و وقت گذرونی کردند و تمام خونه شده پر سفید. البته به نظر خودشون جمع کرده بودند اما به نظر من که اینطور نبود. اما از فکرم گذشت که اگه اونا اینجا تخلیه انرژی نکنند کجا باید برن؟ تو کوچه و خیابون؟ پس امن ترین جا برای بچه هام خونه مونه. بیخیال شدم و بخاط اینکه دعواشون نکنم رفتم تو اطاقم تصمیم گرفتم بخوابم و شکر خدا  بیهوش شدم و با تجدید قوا برگشتم برای نظافت خونه.

یه روز هم رفتم دیدم سس کچاپ رو پاشیدند به در و دیوار. البته تمیز کرده بودن ولی چنان گندی زده بودن که هنوز آثارش در سوراخهای بلندگوی یکی از تلویزیونها به چشم می خوره.

البته من اون روز اصلا عصبانی نشدم و فکر کردم اینا با این کارشون برای آینده شون خاطرات  بچگی می سازند.

شاید خیلی ها بگن چه مادر بی خیال و ریلکسی، اما وقتی پسر بزرگم خیلی کوچیک بود و من خیلی منع اش می کردم از کارها یک خانم تحصیل کرده، معلم و مومنی به من گفت "تا بچه ها کار خطر ناک نکردند جلوشونو نگیر". و این شد آویزه گوشم از زمان بچگی اولین پسرم.

خونه بابا مون زیادی مقید بودیم. خوبه ارتشی نبود اما خونه مون یک پادگان به تمام معنا بود. ما هم فکر می کردیم که ما نژاد برتریم لابد؛ که اینا یعنی ادب و نزاکت، یعنی اخلاق نیکو، یعنی متانت.

جالب دیگه بچه های الان گول این چیزارو نمی خورن. چند شب پیش حاج خانومی داشت جوون تر ها رو نصیحت می کرد که گذشت تو زندگی خوبه و از این حرفا که بچه ای کلاس ابتدایی گفت این حرفا کیلویی چنده؟ این حرفا مال عهد چپقه . منو  میگی؟! چشمام هیری ویری رفت و به شوهرم نگاه کردم و اون به بچه هامون و خلاصه باورم نمی شد که اونا چه چیزایی دارن تو مدارس یاد می گیرن؟

بگذریم در جواب معاون ابتدایی بچه ام گفتم: خب چیکار باید بکنه؟!گفت باید یه گوشه بشینه و درسشو بخونه...باید... باید...

ای خداااااااااااااااااااااااا منو کجا آفریدی؟!؟

گفتم مگه زنگ تفریح برای استراحت نیست ؟ خب یه بچه ابتدایی چقدر می تونه بشینه و بازی نکنه. گفت اگه همه بخوان تو حیاط بدوند که اینجا بلبشویی میشه. تعداد دانش آموزان زیاده و دیگه نمی شه کنترلشون کرد. گفتم تقصیر بچه من چیه که فضای آموزشی تون کمه. من نمی تونم به بچه ام بگم زنگ تفریح بشین بازی نکن که نمره انظباطت بیست بشه و این هم عادلانه نیست که بخاطر بازی، از بچه نمره انظباط کم کنین. خلاصه داستانها داشتم برای تربیت بچه ها به دلخواه آموزش و پرورش ما. 

اونم از اون کیف های چند صد کیلویی که باید بچه های لاجون ببرن و بیارن. چی میشه گفت؟! بارها و بارها من یا همسرم با مسئولین مدارس بچه هامون صحبت کردیم اما نرود میخ آهنی در سنگ. تنها کاری که تونستیم بکنیم اینکه خودمون رو تغییر بدیم. مثلا میز پینگ پونگی تاشو بخریم و گوشه پذیرایی بزاریم و گاه و بیگاه با بچه ها بازی کنیم یا بچه ها رو قبل و بعد از مدرسه به کلاس های مختلف ورزشی بفرستیم برای تخلیه انرژی و خسته بودن در مدرسه.

خدایا .....


مصی جان تو نظرات اون پست رو غیر فعال کردی اما من نتونستم با تو هم عقیده نباشم و سر درد دلم باز نشه.[گل]

نیوشا          

مادر روزت مبارک

ای تو معنی تمام شعرها،

ای عزیز قصر دنیای خدا،

ای صدای ریزش باران عشق،

نام پاکت مقطع دیوان عشق،

روز تو یک هفته و یک روز نیست،

روز تو هر روزه ی این زندگیست.


ولادت با سعادت زهرای اطهر، مادر ولایت و امامت بر مسلمین جهان مبارک.

این روز را به تمام زنان میهنم تبریک و تهنیت عرض می نمایم، امید که امروز عیدی خوبی از بزرگ بانوی جهان اسلام دریافت نمایید.

                                                                   نیوشا

اولین جلسه سال 92 با ایمیگرانتس

خب به سلامتی یکی یکی دوستان در حال رفتن هستن و همه دارن پرواز می کنند تو همین هفته یکی از دوستان نزدیک رفت و بچه های ایمیگرانتس هم در حال رفتنند.

براشون آرزوی سلامتی، سعادت و موفقیت دارم در دوردستهای وطن.

دیروز اولین قرار ملاقات گروه ایمیگرانتس بود که جلسه ای پر بار و ارزشمند برای دوستان به شمار می رفت.

این هم نوشته کانادا بلاگ عزیز که من ازشون کپی برداری کردم تا به وقت ضرورت و نیاز ازش استفاده مفید ببرم.

کانادا بلاگ:

با تشکر از تمام دوستانی که افتخار دادن و زحمت کشیدن اومدن . استقبال خوبی شده بود . اطلاعات زیادی رد و بدل شد که سعی می کنم توی همین مطلب اضافه کنم .

لینک های مفیدی که رد و بدل شد :

http://www.kakao.com/talk/en    برای تماس بین المللی رایگان 
http://www.tango.me/  برای تماس بین المللی رایگان 

http://www.linkedin.com/  برای آپلود رزومه و سرچ افراد هم رشته و خوندن رزومه هاشون در شرکت های مختلف 

http://demo.guiomatic.com/  تهیه کتابچه سفارشی خودتون برای هر مقصدی که دارین شامل راهنمای هتل رستوران ، مکانهای تفریحی و دیدنی محله های مختلف شهر مقصد بر اساس سلیقه خودتون و به نام خودتون .

http://culips.com/  برای دانلود فایلهای صوتی رایگان مکالمه با لهجه کانادایی و یاد گرفتن ضرب المثل و اصطلاحات و فرهنگ عمومی در کشور کانادا 

http://www.realtor.ca/splash.aspx  اجاره و خرید خانه 


http://www.kijiji.ca/ برای نیازهای روزانه 

http://www.craigslist.org/about/sites#CA/  واقعا متنوع هستش و بیشتر نیازهای زندگی رو میشه توش پیدا کرد


http://www.oanda.com/.......که ظاهراً فیلتر هست.

http://www.booking.com/ برای پیدا کردن هتل با قیمت ارزان 

آژانس برای پیکاپ ویزا (معرفی توسط ایمان ):

KHAVAR BASTANE SEPEHR
22920647
22920648
22226076
22922505

- دارالترجمه آرپادانا هم واسه پیکاپ ویزا معرفی شد توی جلسه :
برای دریافت ویزا در خارج از کشور.

tel: 88542093-4

اگه دوستان یادشون باشه من گفتم از این جلسات حاجت گرفتم . اینم سند:

1. وسط جلسه آپدیت یکی از دوستان اومد.

2. آقای آیدنلو هم بلافاصله بعد از جلسه آپدیتشون رو گرفتن 

به هر دو نفرشون تبریک می گیم . منتظر اعلام خبرهای خوب بعدی باشید.

&&&&&&&&&&&&&&&

من هم به نوبه خودم به این دوستان و دوستان دیگر منتظر تبریک می گم امیدوارم یکی یکی به برنامه ها و هدفشون برسند.


باز هم نزدیک روز مادر

امروز چقققققققققققققققققققققدر دلم برای مادرم تنگ شده.

فکر می کردم عمل به توصیه اون و بردنش  به وطنش چقدر مثل زندگیش درد غربت می کشه و  باید تا آخر عمر عذاب وجدانش را بر دوش بکشم؛ اما حالا می بینم مادرم بدون بچه هاش غریب نیست چرا که در بین تمام فامیل با آرامش آرمیده ولی من چقققققققققققققققققققدر غریبم در این غربتستان. هیچ کس نمی تونه جای مادر رو پر کنه و درد غربت آدم رو التیام بده.

خدا رحمتت کنه مادر که تا بودی نفهمیدیم بی تو چقدر غریب خواهیم شد.