رهای نازنینم
نیوشا جان سلام .
چقدر شوکه شدم دیدم دوباره داری مینویسی . بعد از طوفان بلاگفا صد بار سر زدم و دیدم خبری نیست و دیگه ناامید از سرزدن دست کشیدم . خیلی خوشحالم که هنوز فعال هستی عزیزم .
بهت میگم که :
ممنونم نازنین.
بله ما نسل سوخته و بچه های جنگیم.
همه میدونن که بچه بودیم چایی اول مال بزرگترها بود و آب خالی مال بچه ها
مهمونی و شب نشینی مال بابا مامانا بود درس خوندن و موندن تو خونه و محجوب و سنگین بودن، کمک احوال خرید و ... مال ما بچه ها.
نسل منو کسی آدم حساب نمی کرد، حتی انقلاب که شد آدم نبودیم بلکه سیاهی لشکر بودیم، جنگ بود و دفاع بود و بازسازی،
دخترای نسل ما مانتو ماکسی بلند اپل دار بی ریخت و گشاد و شلوار گشادتر از اون که من چقققققققدر متنفر بودم از اون و خدا رو شکر می کنم همیشه مثل بچه مدرسه ای ها لباس پوشیدم اما همیشه حق با جمع بود.
اون هم از کنکورهای سخت لعنتی.
خوب خوب یادمه سال سوم چهارم که برای کنکور باید آماده می شدم، مادر خدا بیامرز ناهارمو میداد که بعد از مدرسه با خودم ببرم کتابخانه مسجد نبوت نارمک، میگذاشتیم رو شوفاژ که تو اون سرمای یخ زده جون بگیره تا ما بچه ها نمازمونو تو مسجد بخونیم و برگردیم.تازه بیشتر وقت ها جا نبود مثلا ما زرنگی می کردیم زود می رفتیم جا بگیریم وگرنه بعضی میومدن کف اونجا روزنامه پهن می کردند که درس بخونن.
هوا که بهتر می شد کسانی که صندلی گیرشون نمی اومد میرفتن تو فضای سبز اونجا اطراق میکردن تا هم به جزوات آموزشی دسترسی داشته باشن هم بتونن با برنامه ریزی شون درس بخونند.
بعد هم قبولی و درس و کار و ازدواج و بچه و کار و خونه و کار و کار و کار و کار.
ما همه چیز رو به سختی بدست میاریم.
تازه تا بعد از عقد هم باید ابروهامون دست نخورده می موند تااااااااااا کی؟ شاید یکسال دوسال دیگه ننه بابای داماد پولدار بشن و عروسی بگیرند.
چه چیزهایی ارزش بود ! بماند.
حالا بچه ها تحمل ندارند باهاشون حرف بزنی و از شون دلجویی کنی.
آره نسل سوخته که میگن ماییم.
می سوزیم اما دوباره می سازیم.
بقول ریحانه جون فعلاً که افتادیم تو کار ساخت و ساز( ای بابا ریحانه جون ما که از وقتی یادمونه همیشه در حال ساخت و ساز بودیم)
همون سالها بود که رو در و دیوار نوشته بود به ما یاد دادند که:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست.
بله اینطوریاست خواهر.
دوسال نوشته هام پرید.
خیلی چیزها حتی تمام ذره ذره سفرنامه پژوهشی ام به اروپا
چه میشه کرد؟دوباره سعی کردم بنویسم.
و اما اگر حالی از اینجانب خواسته باشی ملالی نیست جز دوری روی شما عزیزان که انشالله بزودی میسر می شود.
لب کلام اینکه :
ممنونم که به یادمی 
می بوسمت.
مواظب خودت و گل دخترات باش گلبانوووووجونم.