توهین آشکار

امروز که می خواستم یکی مونده به ایستگاه آخر پیاده بشم از اتوبوس، یکبار دیگر توهین آشکار به آدمها رو با پوست و گوشتم لمس کردم.
راننده در عقب رو نزد(در ورود و خروج خانمها). برعکس همه ایستگاهها که می زنه؛ گفتم در عقب رو می زنین؟ منتظر شدم، اما نزد. دیدم همه سرشونو انداختند پایین دارن میرن طرف آقایون که پیاده بشند. من هم عین بچه آدمهای اینجا سرمو انداختم پایین رفتم اما نتونستم حرفی نزنم، گفتم فکر می کنین همه دزدند؛ گفت آره ، آره. داشتم کارتم رو می زدم گفتم: اینقدر به مردم بی اعتماد نباشین زشته. کارتم رو زدم و پیاده شدم و از جلوی اتوبوس که داشتم رد می شدم شاید چند سانت مونده بود که با اون اتوبوس چند تنی کل عقده ناراحتی از مشکلات چندین ساله رانندگی شو روی تمام وجودم خالی کنه و من بی انگیزه تر از اینکه بپرم یک متر اونطرفتر...
خیر سرم می خواستم یک ایستگاه زودتر پیاده بشم که لااقل اول صبح قدری پیاده روی کرده باشم.
با خودم گفتم کاش نمی خواستم پیاده روی کنم یا عین گاو سرمو انداخته بودم پایین و چیزی            نمی گفتم.

مراحل موفقیت


1-  1- برای خودتان اهداف مشخص تعریف کنید(مقدار زمانی که باید در روز یا هفته برای این هدف در نظر بگیریم ).

2-  2-  برای رسیدن به هدفتان لحظه‌ها را دریابید(چنگ زدن به موقعیت ها).

3-  3-  بررسی دقیق مراحل پیشرفت (فرصت باقی مانده).

4-  4-  خوش‌بین و واقع‌گرا باشید(باور توانایی‌ها برای موفقیت، و  ایجاد و حفظ انگیزه+باور سختی‌های مسیر. بسیاری از اهداف باارزش نیازمند صرف وقت، تلاش، طرح‌ریزی و پشتکار بالا هستند).

5-  5- به جای خوب بودن روی بهتر شدن متمرکز شوید(خوب بودن کافی نیست).

6-  6- عزم راسخ داشته باشید(تلاش، برنامه‌ریزی، پشتکار و استراتژی‌های خوب).

7-   7- عضله اراده خودتان را تقویت کنید(عضله کنترل بر خود یا همان عضله اراده درست مانند بقیه عضلات بدن شما است؛ یعنی وقتی کار زیادی از آن کشیده نشود به مرور ضعیف و ضعیف‌تر خواهد شد.).

8-   8- جوگیر نشوید( دوری ازشرایط وسوسه برانگیز).

9-   9- اهداف ایجابی داشته باشید نه سلبی(تمرکز بر آنچه می خواهیم نه بر آنچه نمی خواهیم).

آیلتس داروی تلخ زندگیم

وقتی سهل انگاری خودم نسبت به آیلتس رو می بینم همیشه و همیشه یاد اون آیه می افتم که میگه "کسانی که تورات را حمل می کنند و چیزی از آن نمی دانند مانند خری هستند که فقط بار حمل می کنند".

البته تحریف نشده اش هم اینه:مثل الذین حملو التوراه ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفار بئس مثل القوم الذین کذبوا بئایات الله و الله لا یهدی لاقوم الظالمین. (جمعه: ۵)

مثل کسانی که [عمل به] تورات بر آنان بار شد [و بدان مکلف گردیدند] آنگاه آن را به کار نبستند، همچون خری است که کتاب هایی را بر پشت می کشند [وه] چه زشت است وصف آن قومی که آیات خدا را به دروغ گرفتند و خدا مردم ستمگر را راه نمی نماید.

نچ نچ     نچ نچ .

تازه میگه قوم ظالمین هستند.

خدا به دادم برسه.

حتی نمی تونم اسم خودمو بزارم بز اخفش. آخه به اندازه بز هم بارم نیست پس چرا اسم بز بد بخت رو خراب کنم.

با اینکه قبلاً ها کشف کردم و با خودم به توافق رسیدم که همه راهها به دانستن و نمره فوق العاده یک زبان خارجکی اون هم زبان انگلیسی ختم میشه باز هم وضعم اینه....

این همه مرارت رفت و آمد و وقت گذاری رو تحمل کردم ولی استفاده نکردم. انگار با خودم لج کردم. مسخره تر از این نمی شه.

تا می شینم زبان بخونم تب می کنم.

حالا بگو مهمون داری سردردم خوب میشه تبم قطع میشه و... بگو می خوای بری مهمونی به یه چشم هم زدنی حاضرم. بگو میخوایم بریم مسافرت انگار داریم میریم پیک نیک. به همین سادگی و راحتی.

وااااااااااای که چقدر کتاب و کمک آموزشی آموزش زبان دارم و خریدم.

اصن شدم کلکسیونر کتابهای آموزش زبان.

دیوونه شدم حسابی.

شاید یک چهارم کتاب و جزوات خونه کمک آموزشی زبانه.

خودمم میدونم خرید این کتاب و جزوات بیهوده هست ولی انگار فکر می کنم قراره یکی از اینا معجزه کنه.

موندم اون قدیم ندیما کتاب و نوار  و سی دی و این دم و دستگاههای کمک آموزشی نبود چطوری بعضیها به چند زبان زنده دنیا مسلط بودند.

قوی ترین و بهترین انگیزه رو دارم اما حیف از یه ذره همت والا.

امروز آخرین روز دوره ای دیگه از آیلتسم هست و من هنوز اندر خم یک کوچه ام.

هیییییییییییییییییییییییچ چییییییییییییییی بارم نیست.

ای خدا چیکار کنم!؟

تقریبا گاهی از مهاجرت و تحصیل دکترا منصرف میشم و باز برمی گردم سر خونه اول.

ای خدا چیکار کنم!؟

خودت یه راهی پیش پام بزار یا واقعا ًمنصرف بشم یا مثل بچه آدم بشینم سر درس و مشقم.

ای خدا از این برزخ نجاتم بده.

آمییییییییییییییییییییییین

یا رب العالمین


هر فرزند، یک سال سابقه کار

امروز خبری شنیدیم "زنان شاغل به ازای هر فرزند، یک سال به سابقه کارشان اضافه خواهد شد.خانم مریم مجتهد زاده رئیس مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری، با اعلام این خبر گفت: زنان می توانند به ازای هر فرزندشان یک سال زودتر درخواست بازنشستگی دهند و به همان میزان تعداد سالها حقوق دریافت کنند" .

                                      خانم مجتهد زاده دوستت داریم.


بالاخره یکی پیدا شد که ببینه مادرها هم کار می کنند، هم خانه داری، هم بچه داری، هم شب بیداری می کشند.

یکی از آقایون اداره گفت خوب شد دیگه براتون. گفتم مگه تا حالا دو سال سربازی بهتون میدادند کسی صداش دراومد؟ گفت نه ما خوشحالیم. نمی دونم از اینکه زودتر سایه مون کم میشه خوشحاله یا از احترامی که به زنان شاغل گذاشته شده.

دلم می خواست بگم: خدایی و خدا وکیلی دوسال سربازی سخت تره یا دو سال بچه داری و نوزاد پروری.

یعنی شما تو سربازی هوا تاریک نشده شام تونو میل می فرمایید و میرید می خوابید ولی مادر فلک زده تا دوازده شب کار داره تازه بعد از اونم شب بیداری و بچه داری و صبح هم باید بزارتش تو بقچه مثل کانگرو این ور و اونور ببرتش.

واااااااااااااااااااااای که چه روزای سختی رو گذروندیم.

خانوم مجتهدزاده دستت درد نکنه خواهر.

 فقط تو بودی که اینها رو دیدی.

وای که چه خاطرات تلخی دارم از بردن و آوردن بچه ها. خدایا شکرت که این توان رو به من عطا فرمودی.

یکی از بدترین خاطراتم وقتی بود که خوشبختانه سرویس دارشده بودیم.

 وقتی دوان دوان می رفتم بچه رو از مهد می گرفتم و بچه به بغل با کیف خودم و ساک اون باید با سرعت خیابون سربالایی فخر رازی (جلو دانشگاه تهران) رو میومدم تا از سرویس جا نمونم، هیچ وقت یادم نمیره. وقتی خودم رو ول می کردم رو صندلی سرویس، تا یک ربع اول که مینی بوس به پل چوبی می رسید، نه می تونستم حرف بزنم نه نفس بکشم.بیچاره بچه ام هم اینو می فهمید و دم نمیزد.

یا وقتی برف می اومد یا براثر آلودگی هوا مهدها و دبستانها تعطیل بود و من کسی رو نداشتم بچه رو بزارم برم واااااااای که چه روزای سختی بود اون روزها.

این فقط عشق مادری بود که به هر جون کندنی این سختی رو به جون می خرید تا خیالش از بابت عزیزانش راحت باشه.

شاید بهتر بود برای هر بچه 2 سال مرخصی میدادند تا بعد از دوسال برگرده سرکار. اما این هم خوب بود.

بچه های عزیزم ممنون تونم که بدنیا آمدین تا دوسال به ما فرجه بازنشستگی اهداء بشه واقعا به بازنشستگی پیش از موعد نیازمندم.

بازم ممنون از همه کسانی که با این طرح موافقت کردند؛

حالا به هر بهانه ای، برای ما هم بد نشد.