حیف از طلا خرج مطلا کند کسی
خدا رحمتش کنه.
می فهمیدمش اما درکش نمی کردم.
هر چی بیشتر میگذره بیشتر درکش می کنم متاسفانه.
فکر می کردم هرچی بیشتر بگذره دیگران اطرافم بیشتر می فهمن.
اما روز بروز نفهم تر میشن.
از این بابت که خودمو وقف خیلی ها کردم و بزرگ نشدم و کوچک موندم و نرفتم اونی بشم که می خوام ناااااااااراحتم. خیلی هم.
از اینکه محبت می کنی و مایه میزاری و بی ارزش جلوه اش میدن ناراحتم.
از اینکه وقتمو با عشق برای یک سری افراد حروم می کنم ناراحتم.
از اینکه انرژی جوونی مو هر روز بیشتر از دیروز هدر می دم ناراحتم.
از اینکه مقیدم ناراحتم.
از اینکه برای خود خواهی تربیت نشدم و نمی تونم خودم رو بخوام و دیگران رو نبینم ناراحتم.
......
از دست خودم عصباننننننی ام دلم می خواد فریاد بزنم.
یک ماهی هست که قراردادی امضا کردم.
