حیف از طلا خرج مطلا کند کسی

این شعر خیلی وقتهای مادر بزرگ آقای همسر بود.

خدا رحمتش کنه.

می فهمیدمش اما درکش نمی کردم.

هر چی بیشتر میگذره بیشتر درکش می کنم متاسفانه.

فکر می کردم هرچی بیشتر بگذره دیگران اطرافم بیشتر می فهمن.

 اما روز بروز نفهم تر میشن.

از این بابت که خودمو وقف خیلی ها کردم و بزرگ نشدم و کوچک موندم و نرفتم اونی بشم که می خوام ناااااااااراحتم. خیلی هم.

از اینکه محبت می کنی و مایه میزاری و بی ارزش جلوه اش میدن ناراحتم.

 از اینکه وقتمو با عشق برای یک سری افراد حروم می کنم ناراحتم.

از اینکه انرژی جوونی مو هر روز بیشتر از دیروز هدر می دم ناراحتم.

از اینکه مقیدم ناراحتم.

 از اینکه برای خود خواهی تربیت نشدم و نمی تونم خودم رو بخوام و دیگران رو نبینم ناراحتم.

......

از دست خودم عصباننننننی ام دلم می خواد فریاد بزنم.

 

ادامه نوشته

اقدام جدید

یک ماهی هست که قراردادی امضا کردم.

یک سال و نیم تا دوسال پروسه اش طول می کشه.

 البته من انتظار دارم کمتر از این بشه و میشه؛ چون همیشه خدا با من بود و در اولین زمان مناسب بهترین هایی که نیاز داشتم رو به من داده.

دست حق به همراهم.