روزمرگی
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
مدتهاست دست و دلم به نوشتن نمیره.
چیز خاصی ندارم که در خور پیشکش باشه، هر چند قبلاً هم نبوده اما حسی عشقی بود برای اینکه دوستانم رو از حال و روزم با خبر کنم، حالا نیست، البته با این نت ورکهایی که روز به روز بیشتر میشه بیشتر دوستان رو در فضاهای راحت مجازی دیگه می بینیم و انگیزه نوشتن کمتر میشه.
خلاصه که
روزمرگی های من بی "سها" ادامه داره.
مشغولم؛ برای خودم می پلکم،
اداره،خونه، فروشگاه عطاری و گیاهان دارویی استویا،یک گروه 200 نفری" مجله مجازی گیاهان دارویی استویا" تو تلگرام
و همین روزمرگی های تکراری
دور تسلسلی با دایره ای به گردی 360 درجه.
خوبم، راحتم،
شوهرم خوب و سر به راه و غرق گرفتاریهای روزمرگی ها اداره و خانه
پسرو هم دانشگاه، رشته طراحی مهندسی رو تموم کرده ولی ادامه نداد.
علاقه ای بهش نداشت، یعنی داشت دانشگاه و اساتید بی کفایت ذوقشو کور کردند.
ولی الحمدولله الان مهندسی کشاورزی- شاخه گیاهان دارویی می خونه، شکر خدا راضیه
تو فروشگاه و گروه تخصصی مون همکاری می کنه و میگه مادر رشته کشاورزی خیلی جای کار داره از اداره بیا بیرون باهم کار کنیم و تولید راه بندازیم.من هم دیگه انگیزه ای تو موندن در اداره ندارم، یعنی اگه دوستان گرام رو ازش کم کنم دیگه از سیستم اداری اینجا خوشم نمیاد.
در خواست بازنشستگی پیش از موعد بدون مرحمت و ارفاق دولتی دادم، معلوم نیست موافقت کنند.
بهر حال دارم یه زندگی معمولی رو دوره می کنم.
پسرک هم خوبه امسال میره نهم.
الان هم رفته توچال برای کوه پیمایی تفریحی با تیم بچه های شهرداری.
میگذره، تا حالا گذشته بعد از این هم میگذره.
نفسی میاد و میره.
این بود اندر احوالات من و خانواده.
خدا پشت و پناه همه بچه ها و عزیزان همه ما باشه الهی
.
همین و همین.
توضیح: به سلامتی این پست رو نوشتم و ارسال کردم دیدم رفت سردر پست های سالهای پیش.
کاریش نمیشه کرد مثل اینکه بلاگفا فعلاً تا اینجا تونسته باز سازی کنه.